تبلیغات
کهکشان داستان های کره ای - Rain Come in My Heart - پارت اول

کهکشان داستان های کره ای

  • نویسندگان

    ملیسا تعداد پست ها: 26
    تیمینی تعداد پست ها: 0
    فاطمه* تعداد پست ها: 6
    مهسا تعداد پست ها: 5
    نگار* تعداد پست ها: 4
    مینا تعداد پست ها: 1
  • برچسب ها

  • صفحات جانبی

  • نظرسنجی

  • امکانات وبلاگ

    <-BlogCustomHtml->
  • طراح قالب: NEGASH.IR

    ارائه کننده متفاوت ترین قالب ها برای سرویس های وبلاگدهی فارسی

  • نمایه من

    درباره من

    یادمان باشد

    وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم

    در برابرش مسئولیم...

    در برابر اشکهایش

    شکستن غرورش

    لحظه های شکستنش در تنهایی

    و لحظه های بی قراریش

    و اگر یادمان برود

    در جایی دیگر

    سرنوشت یادمان خواهد آورد

    و این بار ما خود فراموش خواهیم شد
    ///
    //
    Galaxy Story
    l
    مدیر کهکشان>>مـــلیسا

    صفحه اصلی وبلاگ من
  • ★نویسنده کهکشانی★: ملیسا | شنبه 1 تیر 1392 ساعت 04:15 ق.ظ

    http://s8.picofile.com/file/8277455250/reyr.png
    ...بــــاران در قــــلبم ببار...

      /// پارت اول///


    تصاویر جدید 
زیباسازی وبلاگ , وبلاگ قیصر

» بخش تصاویر زیباسازی » www.gheisar2010.blogfa.comكلیك كنید

    نویسنده:ملیسا***پوستراز:ملیسا

    http://s4.picofile.com/file/7814172575/BGFUYHJ.jpg


    قسمت های اضافه شده:
    1.2.3.4.5.6

    تصاویر جدید 
زیباسازی وبلاگ , وبلاگ قیصر

» بخش تصاویر زیباسازی » www.gheisar2010.blogfa.comكلیك كنید
    سلام به همه دوستای خوبم ملیسا هستم  بعد از یه استراحت کوتاه
    با داستان دومم به اسم(باران در قلبم ببار) اومدم امیدوارم خوشتون بیاد نظرتونو حتما راجب این داستانم بگید خوشال میشم
    خب  حرف دیگه ای ندارم و شمارو به خوندن  داستانم دعوت میکنم
    بچه ها به نظرتون پوسترو چطور طراحی کردم قشنگ شده؟
    سعی کردم طبیعی درستش کنم
    امیدوارم مورد پسند همگیتون باشهااااا

    اینم از قسمت 6 تقدیم به همه خواننده های گل
    شخصیت جدید هم وارد داستان شد


    واسه خوندن قسمت های داستان به ادامه برید و روی هر کدوم از قسمت هایی که هست کلیک کنید
    ولی نظراتتونو در
    پارت اول داستان(همین پست) بذارید!


    ژانرداستان: درام/عاشقانه/اکشن/معمایی

    شخصیت های داستان:

    Kim jaejoong 1در نقش:لی هیون سو

    Lee min hoo -2 درنقش: پارک جونگوو

    Han Hyo Joo-3 در نقش : کیم سویون

    Han Ga In-4 در نقش : هان سوجین

    yoo seung-ho-5 در نقش:هان یونهو

    Yoon Eun Hye-6 در نقش: جانگ سورا

    And

    myung soo -7در نقش: مین وو

    minhyuk-8 در نقش : کوین


    برای خواندن هر کدام از قسمت ها بر روی ان کلیک کنید
    اما نظر رو در پارت اول بدین


    قسمت1

    قسمت2

    قسمت3

    قسمت4

    قسمت5

    قسمت6

    آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 01:33 ق.ظ
    سه شنبه 30 تیر 1394 01:41 ب.ظ
    ببخشید میشه بگید پوستر داستاناتونو چه جوری درست می کنید

    سلام با فتوشاپ
    دوشنبه 27 مرداد 1393 03:11 ب.ظ
    ای وااااای پارت اول تموم شد .....زود دست به کار شو نذار این مهسا حتی یک روز هم در خماری بماند
    بی نظیر بود

    اونی سرعتت تو خوندن در هوا
    ها این قسمتا که خماری نداره چون گذاشتست دیگه
    دوشنبه 27 مرداد 1393 03:09 ب.ظ
    سلام مرسی از جوابات ... انتقاد چیه دختر محشره داستانت ...کلا در حال غبطه به سر میبرم نسبت به قلمت ...ولی از اون ور در حال لذت به سر میبرم با خوندن داستانت ...شما کارت درسته
    قسمت 6 ...جانگ سورا ههه خیلی پروهه هاااا این جونگوو بیچاره نسیب چه کسی شده بود..فکر کنم از خوشبختی زیادش چشم من روش بودپدرشم که چشمش زدم دیکتاتور از اب در امد
    ....جانم سورا و سو یون باهم اشنا هستن الان !!!.....و در اخر باز هم مرام هیون سو جان داغونم کرد ...هنوز شماره یک هست بی تردید هیون سو
    به نظرم نکته اخلاقی این نظراتم اینه که از عاقبت جونگوو درس بگیری و از ترس اینکه چشمت بزنم بری سریع برای خودت یه اسفند دود کنی ...یهو دیدی از فردا یه جمله هم نتونستی بنویسی هاااا...طبق ممعمول ممنون شما کارت درسته

    خواهش عزیز جان
    مرسی گلم داری زیادی تعریف میکنی باز من تبخیر شدم
    فدامدات اینجانب از دست شما مدام سر از چشمه های زیر زمینی در میاورد خوشالم که پسندیدیش عزیزم بازم میگم شما لطف دارین و از بزرگتونه وگرنه انچنانم قلم ما عرضش تعریف نداره اما بازم از لطفت و وقتت که پای داستان ما گذاشتی سپاسگذارم.
    ها هنو ندیسدی ای چه موجود بوقیه
    چشش کردی رفت اونی...ای چش شور
    ماشالاه شوما همه رو چشیدی پس
    ها اره
    بعله اصلا تو لیست شما ایشون اخری نیسن
    فدامدات بازم کوماووو
    یکشنبه 26 مرداد 1393 10:41 ب.ظ
    قسمت 5
    از صحنه اخر که جونگوو شکه شد خوشم امد ...ولی صحنه ی سویون هم که کتاب مادر و خوند هم دوست دارم ...نه حالا که فکر میکنم همه صحنه هات باحالن ...بهترین شخصیت داستان بدون تردید هیون سو ...قسمت ها هشمون جالب و جالب تر میشن ...دستتت درد نکن گلم

    کوماووو که سکانس مورد علاقتم گفتی ..خدایی نظرات پارت اولو دیدم رفتم افق خدا نکشتت خیلی گلی
    اخ تنها کسی که گفت هیونسو فقط شما بودی و من ازت متشکرم،هیونسو باید خدارو خیلی شکر کنه که
    فدامدات کوماوو مهسای نازنینم که وقت با ارزشتو پای داستان ما گذاشتی خوشالم میشم انتقادتم بشنوم،ممنونم که بهم روحیه و انرژی دادی برات ارزوی موفقیت دارم مهربونم
    یکشنبه 26 مرداد 1393 10:17 ب.ظ
    من کلا طرفدار پر و پا قرص هیون سو شدم ....بس که این بشر باحال ...کلا ارتباط هاش و خوشم میاد ...بیدار کردن مینوو خیلی باحال بود ...دختر بازیگره هم خیلی بد جوگوو رو پیچچوند نا مرد ...و اما سوجین خوشکل هم خیلی ضد حال خورد فهمید جونگوو کیه ...این دو تا به هم میان ...سطح خانوادگیشون به هم میخوره ایشالا به هم برسن ...ولی داداشش مشکوک میزنه خیلی ......وای قسمت کلوپ خیلی قشنگ نوشتی ...اولش کلی هیجان بعد یه دفعه هیون سو جونم به خاطر فشار روش بد حا سو یون و گرفت ...دلم کباب شد رفت کنار پله ولی تیکه اخرش که سو یون با تمام وجودش هیون سو رو دوست داشت رو خیلی حال کردم ...کلا خیلی قشنگ می نویسی ..افرین

    چینجا اوه مای گاد انی یعنی هیونسو پس الان خوشاله نمیدونی تو لیست کتلتیا اول اسم هیونسو رو بچه ها نوشتن ولی شوما برعکسی..خوشمان امد ضد حاله سوجینو دیدی..ای دختر همیشه با کارش کار دست خودشو همه میده ها او که کلا مشکوکه
    ها میبینی نامرد زد دل سویونو شکوند
    مرسی عزیزم...اونی باورم نمیشه بر هر قسمت نظر میدی و این نهایت لطفت به منه خدا حفظت کنه،شرمندم میکنی خواهر
    کوماوووووووو
    یکشنبه 26 مرداد 1393 04:29 ب.ظ
    قسمت سوم این قسمتت هم عالی بود ...خیلی قلم ت عالیه ...ادم و جذب میکنه که بخونه ...خدا رو شکر که الان دارم میخونم و خیالم راحته قسمت بعدم دم دستتم هست اگه برسم به اخرین پارتت خیلی بد میشه ولی خماری و...
    جونگوو کلا خوش بخته ...هرچی این هیون سو گناه داره این مامان طراح بابای شرکت دار باز خوبه گذشته بدش هست وگرنه چشمش میکردم ...
    هیون سو رو خیلی می دوستم خیلی باحاله ...حال زن رو خوب گرفت خوشم امد ...کلا اعصابش داغونه با گروهش هم هی دعوا راه میندازه ولی باحاله دوستش رام ...این سو یون هم که هر وقت نفسش میگیره یاد اون شب بچگیش میفتم دلم براش کباب میشه ...یونهو و سوجین وارد داستان میشوند ...دستت درد نکنه این قسمت هم عالی بود

    اونی جان از تعریفتون اینجانب اب شده و به چشمه های زیر زمینی روانه شدم شما از بزرگیتونه و لطف دارین وگر نه انچنانم قلم ما تعریفی نیستش ها میبینی وقتی همه چی امادست ادم خیالش ردیفه مثل سریالا که میاد باس انتظار بکشی قسمت ایندش هفته بعد ببینی
    ای اونی ناجور به خونه جونگوو تشنه ای
    ها هیونسو هم تو رو دوست داره مهسا ها زنیکه پرو
    فدا مدات قابلی نداشت
    یکشنبه 26 مرداد 1393 04:15 ب.ظ
    قسمت دوم خیلی باحال بود ...دلم برای هیون سو خیلی سوخت بیچاره هنوزم بدبخته عین بچگی هاش ...از بچگی تو اتاق تاریک میموندو گیتار نمیزد به خاطر طلبکارها تا الان که حتی یه خونه هم نداره ....جونگوو هم مرموز میزنه ...ولی مامان باحالی داره ...یه طراح خفن ...مدیر کانگ اگه نگه اش میداشت به دردش میخورد ...از حالت معمایی داستانت خوشم میاد ..دستت درد نکنه


    ها میبینه اصن مامی جونگوو تکه خدا حفظش کنه
    کوماووو مهسای عزیزم واقعا ممنون که برای هر قسمت نظر میذاری عزیزم،امیدوارم که برات خسته کننده نباشه ..اگه ایرادو مشکلی هم داشت خوشال میشم بهم بگی
    مرسی عزیزمییییییییییییی
    یکشنبه 26 مرداد 1393 04:04 ب.ظ
    سلاام عزیزم خوبی؟ پوستر هات خیلی جذاب و قشنگ هستن ...البته داستانتم که امروز خوندم به همون جذابی پوسترهات هستن و حسابی من و جذب کرد ....خیلی قلم تو و موضوع ت رو دوست دارم ...نظرم رو برای هر قسمت جدا میگم ..خب قسمت اول خیلی قشنگ توصیف کرده بودی ...دلم برای دختره خیلی سوخت همش شش سالش بود ...چه شب سختی و داشت ...بازم خدا هواش بود و جلوی هارا گذاشتش ....مادرهم خیلی غم انگیز بود ..توصیف هات بی نظیرن و از همین قسمت اول نشون میده چه داستان جذابی هستش

    سلام مهسا جون انتظار نداشتم داستان منو بخونی مهربونم
    ببخش که هنوز فرصت دستم نیومده تا داستان شما و چند تا از اونیارو بخونم
    کوماوووو خوشالم که پسندیدی عزیزم...منم تعریف قلم شمارو شنیدم از فاطمه جان و خودمم که اون روز داستانتو اولشو خوندم پسندیدمش چون خیلی قوی نوشته بودی با اطلاعات پزشکی بالا

    عزیزم خیل خیلی ازت مچکرم وو ممنون که وقت با عرضشتو پاش گذاشتی
    سه شنبه 19 فروردین 1393 09:26 ق.ظ
    واقعا قشنگ بود

    سلام مهربونم
    ممنون که افتخار خوندن دادی
    منتظر نظرات بعدیت هستم
    دوشنبه 11 آذر 1392 12:51 ب.ظ
    سلام عزیزم من تازه این داستان رو شروع کردم پارت اول عالی بود اونی ملیسا کومائو راستی برای هر پارتی که بخونم نظر میذارم و سعی میکنم سریع خودمو برسونم به جاهایی که یکم خماری بکشم من برم پارت بعد

    شلام ملکم
    حالو احوال زهرا خانوم گللللللللللللل کوماووو که افتخار خوندن این داستانمو دادی.. مرسی نظر لطفته عسیسم.
    امیدوارم خوشت بیاد خومشال میشم نظرتو راجبش بدونم
    فدامدات
    یکشنبه 26 آبان 1392 07:34 ب.ظ
    عزیزم،نتیجه مسابقه چی شد؟
    نصفه جون شدم!!!

    تا دو روز دیگه میذارم اخه منتظر نظر داورا هستم
    میانه عارفه جان
    سه شنبه 14 آبان 1392 07:10 ب.ظ
    عزیزم من تازه شروع کردم به خوندن داستانت...
    فعلا فقط این پارت رو خوندم...
    جالبــــــــه......

    سلام دوست مهربونم
    مرسی که افتخار خوندن دادی ..خوشالمون کردی ...

    امیدوارم پارتای بعدی هم مورد پسندت باشه
    یکشنبه 21 مهر 1392 04:34 ب.ظ
    اونی چی شد؟؟؟؟؟؟
    قبول؟؟؟؟؟؟؟
    توروخدا بیاوبم جواب بده به خدااین داستان منتشرنشه زحماتم به بادمیره

    اونی مهربونم جوابتو دادم تو نظرات پارت سوم
    چهارشنبه 16 مرداد 1392 01:52 ب.ظ
    اونی ملیسا خدافظمن دو روز می رم مسافرت و برمی گردم متن قسمت شیش و هفت هم رو سیو می كنم تو مسافرت می خونم ولی چون به اینترنت دسترسی ندارم وقتی برگشتم نظر میدم.
    بوس بای

    خوش بگذره فهیمه جان
    باشه موردی نیس ما هسیم اونی خوملممممممممممم
    فدامداتتتتتتتتتت
    سوغاتی فراموشت نشه (خنده گودزیلایی)
    چهارشنبه 16 مرداد 1392 06:57 ق.ظ
    سلام اونی.ببخشید این قدر دیر به دیر میام می خونم.
    یه سؤال بپرسم؟این جونگوو چشه هان؟سه سال پیش چه اتفاقی افتاده؟حلقه چیه؟و سؤالات ادامه دارند...!
    اونی این سویون بیچاره ی من آخه چیكار كرده كه این قدر باید زجر بكشه هان؟اونی نمی شه بچمو با عقشش خوشبخت كنی حداقل شكست عقشی نداشته باشه؟
    اونی می شه از حقوق كوین و مینوو كم نكنی؟یا دست كم از حقوق كوین كم نكن،خیلی حامی سویون بوده در مواقع سخت!
    میگما حتی یخ هم به سردی یونهو نیس!هیون سو قاطی داره ولی این اصلا هیچ احساسی نداره.بیچاره سوجین همش باید بخوره تو ذوقش بچم!من اگه همچین اورابونی(تقریبا مث اوپا هس به معنی برادر بزرگتر)داشتم تا حالا دقیده بودم!(چه فعلی!!!)
    این هیون سو چقد اسراف كاره!بیچاره مینوو اجاره ی این ماه خونشونو نداده كه بیاد پول هیون سو رو پس بده ولی همه ی اون پول باارزش یهویی سر چیزای بی ارزش حروم شد!
    اونی یعنی كیه كه جلوی جونگوو واستاده هان؟كاری نداره الان می رم میخونم!
    و سؤالایی كه پرسیده بودی:
    از صحنه ی قسمت اول كه درباره ی سویون و مامانش و داداشش بود خوشم اومد(یه بار بگم كل قسمت اول دیگه!)یعنی چون گیم گرفت خوشم اومد.
    والا نمی دونم كی بهتر بود.همشون عالی بودن ولی من از سویون و سوجین و كوین (ین!)بیشتر خوشم اومد.
    من همه ی قسمتا برام قشنگ بود نمی تونم دقیقا بگم كودوم قشنگ تر بود برام.
    اونی من با كامپیوتر نمیام این جا به خاطر همین نمی تونم موزیكای وبو گوش بدم.
    وای اونی چقد طولانی شد خب دیگه بوس بای!

    درودددددددددد
    نه بابا این حرفا چیه فهیمه جان
    بیفرما
    خو اینو دیگه شما بعد از خوندن داستان باس بفهمید
    اونی جون چی بگم والا تو این دنیاا ادمای خوب همیشه در زجر به سر میبرند
    خخخخخخخخخخخ بچتو؟ اونی خدانکشتت دلم درد گرفت=))))))
    خخخخخخخخخخخخخخ بازم خدا نکشتت که منو نخندونی =)))))) اون که اره کوین عزیز دل همست مگه میشه کم کنمممممممممممممممم
    سیبزمینی بیرگه........همش ذوقش خوردو خمیر میشه
    ای وای خدا نکنهههههههههه
    ها ها دیدی اونی اوضاع اون روزشونو بدبختا ماستاشونو به خاطر هیونسو کیسه کردن
    میسییییییییییییییییییی که به سوالام توجه کردی یعنی واقعا به خاطر دلگریمی هایی که میدی مچکرم همین نظرت واقعا یه دنیا ارزش داره.......
    جدا؟ خو یه بار با پی سی بیا موزیکا هم گوش بده
    فدامداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
    اشکال نداره اونی من عاشق این مدل نظراتم
    کوماووووووووووووووووووو
    سه شنبه 15 مرداد 1392 03:50 ق.ظ
    راستی اونی این عكسی كه تو قسمت چهار گذاشتی عكس Han ga in نیستا!

    کدوم عکس؟
    چرا عکس خودشه قبل یونهو....
    سه شنبه 15 مرداد 1392 03:43 ق.ظ
    ای هیون سوی بدجنس بداخلاق اعصاب خوردكن چرا این كارا رو با سویون بیچاره ی من می كنی هان؟تو اصلا لایق عشق سویون نیستی.
    سویون عزیزم گیه نكن قربونت بلم.الان می رم هیون سو رو می زنم،خوبه؟!آخه اون چی داره كه این قدر دوسش داری هان؟نصف اخلاق خوبی رو كه تو داری اون نداره.حالا از من گفتن بود!
    اوا اونی سلام.ببخشید خیلی از دست هیون سو عصبانی بودم می خواستم اول خودمو خالی كنم خب بریم سراغ ادامه ی حرفام:
    اونی من می دونم هر رابطه ای كه با دعوا و لجبازی شروع بشه تو ادامه با عشق روبرو میشه.(از تجربیات بنده در داستان اونی نگار!)احتمال نود و نه درصد درباره ی جونگوو و سوجین هم همین طوره.
    راستی این هیون سو هیچ شباهتی به هیون سوی تو سوپراستار نداره.
    اونی جون این قسمت هم مث همیشه عااااااااالی بود به توان هزار!
    بای

    خخخخخخخخخخخخ
    اونی چند بار حقوقشو کم کردم ولی دیگه داره شورشو در میاره باید برم با افق یه تماسی بگیرم

    ملیسا:یوبسئو اداره افق؟
    -: بله بفرمایید
    ملیسا: میخواسم بگم یکیو محو کنید(وای خنده لا ابرای افق)
    اونی دیگه عشقستو نمیشود کاری کرد برو به سویون بگو گوششو بکش اینو ول کنه
    هان تجبریات زیبایی رو کسب کردی (نگار کجایی ؟ بیا اونی تو رو یادم انداخت)
    اوهوم اونی شما با همین درصدا کار کن فدامداتتتتتتتتت
    اون هیونسو با این یکی 360 درجه میفرقهههههههههه...این بسی قلدر بید
    فدا مداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت میسی از توانت عجقکم
    ماچ ملیسایی
    سه شنبه 15 مرداد 1392 02:17 ق.ظ
    اونی این قسمت(قسمت سه) هم زیبا بود.
    اونی من یه حدسایی راجع به آقای پارك دارم كه فك كنم باید تا آخر داستان صب كنم تا ببینم كه درسته یا غلط
    این مینوو و كوین هم كه فقط بلدن دعوا كنن.د آخه خجالت نمی كشین جلوی یه خانم متشخص و محترم این بچه بازیا رو در میارین؟!
    اونی چرا این هیون سو این قدر بی احساسه؟داره اعصابمو می ریزه به هم!
    اونی این سوجینو من تو یه فیلم تاریخی(ماه و خورشید) دیدم!اسمش یون او بود.وااااای اونی نمی دونم دارم نظر می دم یا فیلمای تاریخی كره رو یاد می كنم!
    خب اونی من رفتم قسمت بعدو بخونم.

    سلاملکم
    اوهوم بله بله
    کم گفتی اونی جون دو تا خروس جنگین یادم بنداز حقوقشونو کم کنم
    اونی جون چوب خشکیه والا
    اره همونه
    ای بابا اونی خدا نکشتت کوماووو از نظرت
    ماچ بوچ
    برو اونی جونکم
    دوشنبه 14 مرداد 1392 12:02 ب.ظ
    اونی ما سر کاریم؟؟؟؟؟؟؟

    نه اونی خدا نکنه
    استغفرالاه
    دوشنبه 14 مرداد 1392 09:35 ق.ظ
    اونی با ما هم اره

    چی اره اونی جونکممممممممم
    اونی نخارون پوس پوس میشه(هی هی )
    دوشنبه 14 مرداد 1392 08:10 ق.ظ
    آپم عزیزدلم

    فداتتتتتتتت
    دوشنبه 14 مرداد 1392 06:49 ق.ظ
    نگار کوووووووووووووووووو خیلی دیگه غیبت صغراش تبدیل به کبراشدش هاااا به خدادیگه طاقت ندارم ملیسا جون

    نگار؟
    مائده عزیزم نگار سرش شلوغ بید اما داستانش ادامه دارد نگران نباش عجیجکم
    اره دقیقا شده کبری
    اونی جونم ارامش خودتو حفظ کن چند تا نفس عمیق بکش
    فدات
    یکشنبه 13 مرداد 1392 08:38 ب.ظ
    سلونی
    بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    با من تو مهربونتر شوووووووووو اوووووووووو
    بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا داستانو ادامه بدههههه
    بدههههههههههههه
    خوااااااااااااااااااااااااااااااهشششششششش
    می کنم من ازتتتتتتت
    بنظرمممممممممم خیلی جذابههههههههههه
    جذابهههههههههههههه
    جذابههههههههههههههههه
    وای نفسم رفت

    سلام دوست عزیزم
    ها؟ موضوع چیه؟ اونی کاره بدی کردم عایا(گریه زیر بالشت)
    اهان
    اونیداستان که تموم نشده پارت جدیدو گذاشتم عزیزم
    فدامداتتتتتتتتتت
    جذابیت از خودته عجقم
    اوا خدا نکنههههههههه(خخخخخخخ خدا نکشتت خندوندیم)
    یکشنبه 13 مرداد 1392 07:09 ب.ظ
    اونی جونم قسمت دوم هم خیلی قشنگ بود مخصوصا ادامش.
    میدونی اونی؟داستانتو طوری نوشتی كه آدم می تونه احساسات افرادو درك كنه.
    در طول داستان منتظر بودم دونگی عزیزم(سویون)پیداش بشه.
    اونی من هر وقت داستان بیفته تو جریانش(خودمم نمی دونم چی چی دارم می گم!)برات طولانی تر نظر میذارم.
    بای اونی جون.

    خوایش میکنم اونی
    خدارو شکر دوست داشتی تا اینجا
    جدا اونی؟ روحیه دادی عجیج دلم ماچچچچچچچ
    هی هی اره دونگیییییی
    کوماوو که میخونی و نظرتو میدی ..نظر نظره دیگهههههههههههه
    موفق باشی فهیمه عزیز
    یکشنبه 13 مرداد 1392 12:09 ب.ظ
    اندازه ای كه بخوابم آخه میدونی از دیشب ساعت هشت تا حالا نخوابیدم(البته یكی دو ساعت خوابیدم)

    اوه مای گادددددددددددددددددددددددددد(تعجب داخل کمد)
    د اخه چرااونی !!! شبا زود بخواب و بعد سحر بیدار باش اینطوری خیلی بهتره البته این نظر منه
    ماچ
    یکشنبه 13 مرداد 1392 12:01 ب.ظ
    اونی جون اكشم دلومدجدی میگما!
    اونی فقط می تونم بگم خیلی عالی و خیلی درام بود.ایشالا قسمت بعدی رو كه خوندم بعدش نظر طولانی تری می دم.ولی ممكنه چن ساعت طول بكشه تا بخونم.

    واییییییییییییییییییییییییی
    اونی بیا بخل ملیسا با هم گیه کنیم
    اوهو اوهووو اونگههههههههههههه(گریه تو بالشت)
    میسی این نظر لطفته اونی جون خجالتم نده خودت عالی هستی عزیزم

    چند ساعت(یا اماوم زاده پیمان)
    خخخخخخخخخخخ
    فداتتتتتتتتتتتتتت
    یکشنبه 13 مرداد 1392 11:57 ق.ظ
    اونی سلام!منم اومدما!
    اونی جون میدونی اول می خواستم داستان اونی نگارو تموم كنم بعد مال تو رو بخونم ولی چون دیر به دیر میذاشت تصمیم گرفتم از الان بخونم.حالا هم می خوام درباره ی قسمت اول نظر بدم.
    البته تو نظر بعدی

    سلام خوش اومدی فهیمه خانوم
    نگار سرش شلوغه ازت میخوام که درکش بکنی اونی مهربونم

    اهان خیل ممنون که افتخار خواندن داستان بنده رو دادی
    بیفرما اونی جوننننننن
    شنبه 12 مرداد 1392 08:36 ب.ظ
    اونی ادامه رو کی میذاری ؟

    اونی وقت گل نی
    فدات بشم که سر میزنی عجقکم
    دارم پوسترشو طراحی میکنم
    شنبه 12 مرداد 1392 07:12 ب.ظ
    اره دیگه اونی میخواستی منو با دمپایی بزنی!
    ایلای؟ خخخخخ اونی ایلای همون عضو یوکیس دیگه!Eli احتمالا شما الی صداش میکنید ولی تلفظش ایلای هستش !قفونت برم ! این کپل خان همسره بنده میباشد!

    اره چند بار میزنم بیشترم میزنم بعد یه پخخخخخخخخ میکنم تو افق محو بشی بعد با دمپایی اسفنجی به جونت بیفتمو تو چاه خندم سقوط کنم(استغفرلاه اونی جون شوخی کردم)
    اهان الی بود منظورت بیبخشید نشناختم خخخخخخخخخخخخ

    اوه از اون نظر پس بوگوووووووووووو
    نیشخندت منو کشته
    شنبه 12 مرداد 1392 04:02 ب.ظ
    اونی جونم من ادامه رو میخوواواااااااااااااااااااااااااااااام

    فدامدات بشم که میخوای ادامه رو



    Online User


    نمایش نظرات 1 تا 30